|
ღ♥ღعاشقانه ღ♥ღ
ღ♥ღ میخواهم بهترین باشم . میتوانم میتوانم . ღ♥ღ
|
وای روز مادر و روز پدر / جدم از ناراحتی آید به در
روز مادر یک النگو می دهم / زن دهد جوراب در روز پدر
تازه پول دومی را هم زمن / می ستاند از طریق گل پسر
قیمت جوراب من هم لاجرم / از النگو هست قدری بیشتر
بزن باران که زیبا می زنی باران ... و
... دلتنگ می شود بعد از عبورت خلوت باران ...
چه زیبا می زنی باران ...
خرابم می کنی باران ...
بزن باران که امشب آسمان بی خواب می خوابد ...
بزن باران که امشب آسمان لالایی می خواهد ... ... ببین باران ...
چگونه نارون تنها، درخت پیر همسایه هیاهو می کند ...
با نغمه ساران و دلتنگی ،
تمام خاطراتش را به اوج خواب می خواند ...
چه زیبا می زنی باران ...
بزن باران که چشم ، خسته از تکرار شب بوهاست ...
خزان از پشت چشمان ترم پیداست ... بزن باران ...
چه زیبا می زنی باران ...
خرابم می کنی باران ... بزن باران که زیبا می زنی باران ... .
پسر:ضعیفه دلمون برات تنگ شده بود. . .اومدیم زیارتت کنیم!
دختر:تو باز گفتی ضعیفه؟؟؟
پسر:خب. . .منزل بگم چطوره؟؟
دختر:واااای. . .از دست تو!!
...پسر:باشه. . .باشه. . .ویکتوریا خوبه؟
دختر:اه. . .اصلا باهات قهرم!!
پسر:باشه بابا. . .تو عزیز منی خوب شد؟. . .آشتی؟
دختر:آشتی. . .راستی گفتی دلت چی شده؟؟
پسر:دلم!؟. . .آها از دیشب تا حالا یکم پیچ میده!!
دختر:واقعا که!
پسر:خب چیه. . .نمیگم . . . مریضم اصلا. . .خوبه؟
دختر:لوووووس!!
پسر:ای بابا. . .ضعیفه. . .اگه اینبار قهر کنی نازکش نداری ها!!
دختر:بازم گفت این کلمه رو. . .!!
پسر:خب تقصیر خودته. . .میدونی اونایی رو که دوست دارم اذیت میکنم. . .هی نقطه ضعف میدی دستم.
دختر:من از دست تو چیکار کنم؟؟
پسر:شکر خدا. . .!دلم پیچ میخورد چون تو تب و تاب ملاقات تو بودم . . .لیلی قرن 21من
دختر:چه دل قشنگی داری تو . . .چقد به سادگی دلت حسودیم میشه. . .
پسر:صفای وجودت خانوم.
دختر:میدونی. . .دلم تنگه. . .برای اون همه پیاده روی هامون. . .برای سرک
کشیدن تو مغازه کتاب فروشی و ورق زدن کتابها. . .برای بوی کاغذ بو. . .برای
شونه به شونه باهات راه رفتنو دیدن نگاه حسرت بار بقیه. . .آخه هیچ زنی مردی
مثل من نداره.
پسر:میدونم. . .میدونم. . .منم دلم تنگه. . .برای دیدن آسمون تو چشمافی تو،برای
بستنیهای شاتوپی که با هم میخوردیم. . .برای خونه ای که توی خیال ساخته
بودیم و من مردش بودم . . .
دختر:یادته همیشه به من میگفتی خاتون؟؟؟
پسر:آره یادمه. . .آخه تو منو یاد دخترهای ابرو کمون قجری مینداختی!!
دختر:ولی من که بور بودم . . .
پسر:باشه. . .فرقی نمیکنه.
دختر:آخ چه روزهایی بود. . .دلم برای دستای مردونت که تو دستام گره میخورد تنگ
شده. . .مجنون من.
پسر:. . .
دختر:چت شد؟چرا چیزی نمیگی؟
پسر:. . .
دختر:نگاه کن ببینم. . .!منو نگاه کن.
پسر:. . .
دختر:الهی من بمیرم . . .چرا چشمات نمناک شده. . .الهی من فدات بشم . . .
پسر:خدا ن. . .(هق هق گریه)
دختر:چرا گریه میکنی؟؟؟
پسر:چرا نکنم؟؟. . .ها؟؟
دختر:من دوست ندارم مرد من گریه کنه. . .جلوی این همه آدم. . .بخند دیگه. .
.بخند. . .زودباش بخند. . .
پسر:وقتی دستاتو کم دارم چطوری بخندم. . .کی اشکامو کنار بزنه که گریه نکنم؟؟
دختر:اگه گریه کنی منم گریه میکنما. . .
پسر:باشه . . .باشه . . .تسلیم . . .ولی نمیتونم بخندما. . .
دختر:آفرین.حالا بگو کادو ولنتاین برام چی خریدی؟؟
پسر:تو که میدونی. . .من از این لوس بازیا خوشم نمیاد ولی امسال برات کادوی
خوبی آوردم.
دختر:چی؟ . . .زودباش بگو . . .آب از لب و لوچه ام آویزون شد. . .
پسر:. . .
دختر:باز دوباره ساکت شدی. . !؟؟؟
پسر:برات کادوووو. . .(هق هق گریه).یک دسته گل گلایل!!
یک شیشه گلاب!
یک بغض طولانی آوردم!!
تک عروس گورستان!!
پنج شنبه ها دیگه خیابونها بدون تو صفایی نداره!!
اینجا کنار خانه ی ابدییت مینشینم و فاتحه میخونم.
نه. . .اشک و فاتحه
نه. . .اشک و دلتنگی و فاتحه. . .
نه. . .اشک و دلتنگی و فاتحه. . .خاطرات نه چندان دور. . .
امان. . .خاتون من تو خیلی وقته که. . .
آرام بخواب بانوی کوچ کرده من . . .
دیگه نگران قرصهای نخوردم. . .لباسهای اتو نکشیده ام. . .صورت پف کرده ام از
بیخوابیم نباش. . .!
نگران خیره شدن مردم به اشکهای من نباش. . .!
بعد از تو دیگه مرد نیستم اگر بخندم. . .!
* * *
اما . . .تو آرام بخواب. . .

وقتی که قلبهایمان كوچكتر از غصههایمان میشود،
وقتی نمیتوانیم اشک هایمان را پشت پلكهایمان مخفی كنیم
و بغض هایمان پشت سر هم میشكند ...
وقتی احساس میكنیم
بدبختیها بیشتر از سهممان است
و رنجها بیشتر از صبرمان ...
وقتی امیدها ته میكشد
و انتظارها به سر نمیرسد ...
وقتی طاقتمان تمام میشود
و تحمل مان هیچ ...
آن وقت است كه مطمئنیم به تو احتیاج داریم
و مطمئنیم كه تو
فقط تویی كه كمكمان میكنی ...
آن وقت است كه تو را صدا میكنیم
و تو را میخوانیم ...
آن وقت است كه تو را آه میكشیم
تو را گریه میكنیم ...
و تو را نفس میكشیم ...
وقتی تو جواب میدهی،
دانه دانه اشکهایمان را پاك میكنی ...
و یكی یكی غصهها را از دلمان برمیداری ...
گره تكتك بغضهایمان را باز میكنی
و دل شكستهمان را بند میزنی ...
سنگینی ها را برمیداری
و جایش سبکی میگذاری و راحتی ...
بیشتر از تلاشمان خوشبختی میدهی
و بیشتر از حجم لبهایمان، لبخند ...

خوابهایمان را تعبیر میكنی،
و دعاهایمان را مستجاب ...
آرزوهایمان را برآورده می کنی ؛
قهرها را آشتی میدهی
و سختها را آسان
تلخها را شیرین میكنی
و دردها را درمان 
ناامیدی ها، همه امید میشوند
و سیاهیها سفید سفید ...
سرسبزترین بهار تقدیم تو باد.
آوای خوش هزار تقدیم تو باد.
گویند که لحظه ایست روییدن عشق
آن لحظه هزاربار تقدیم تو باد
نه شاهزاده ی یونانی ام نه شاخه زیتونی بر دست دارم
و نه مملکتی که پیشکش کنم
تنها میدانم آآآآآآه ای خدای من !!...
تو را دوست دارم
ایـن دیـوانگیـست ...
که از همه گلهای رُز تنها بخاطر اینکه
خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم
که همه رویاهای خود را تنها بخاطر اینکه
یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم
این دیوانگیست ...
که امید خود را به همه چیز از دست بدهیم بخاطر اینکه
در زندگی با شکست مواجه شده ایم
که از تلاش و کوشش دست بکشیم بخاطر اینکه
یکی از کارهایمان بی نتیجه مانده است
این دیوانگیست ...
که همه دستهایی را که برای دوستی بسوی ما دراز می شوند بخاطر اینکه
یکی از دوستانمان رابطه مان را زیر پا گذاشته است رد کنیم
که هیچ عشقی را باور نکنیم بخاطر اینکه
در یکی از آنها به ما خیانت شده است
این دیوانگیست ...
که همه شانس ها را لگدمال کنیم بخاطر اینکه
در یکی از تلاشهایمان ناکام مانده ایم
به امید اینکه در مسیر خود هرگز دچار این دیوانگی ها نشویم
و به یاد داشته باشیم که همیشه
شانس های دیگری هم هستند
دوستی های دیگری هم هستند
عشق های دیگری هم هستند
نیروهای دیگری هم هستند
و افق های بهتری هم هستند

تنها باید قوی و پُر استقامت باشیم
و همه روزه در انتظار روزی بهتر و شادتر از روزهای پیش باشیم ...
آرزوی داشتنت مال من است
که غرق شوم هرروز با یادت در آن
وبگیرم دست تورا آنجا
آنجا که فقط مال منی
وتمام وسعت دشت نگاهت سبز است
وتمام گستره ی چشمانت پراست از چشمک عشق
ودگر نیست مرا هیچ خیالی
آری با خیالت که خلوت می کنم سرشار می شوم از تو
بارویایت که هم آغوش می شوم پر می شوم از احساس تو
من تو را می خواهم
شده حتی در خواب
من با تو می مانم
شده حتی رویا
توفقط مال منی وفقط جای تو است در قلبم
آنجاکه فقط مال تو است
سلام بهم همه ی دوستای گلم
خواستم این خبر خوبو به اونایی که خوشحال میشن برسونم من ازدواج کردم .
فعلا توی شوک ازدواجم ![]()

می نویسم باران ! می نویسم سرما ! می نویسم غم و اندوه و نفس ! می نویسم احساس ، تا بدانی دل من بی تو گلم میمیرد و بدان دل سرد است و کمی بارانی ، غم سراسر دل من پر کرده، کاش اینجا بودی…


آن دم که باران می بارید و قطره های آن بر روی گونه ام مینشست تو را یافتم.
تو همان قطره بارانی بودی که بر روی چشمانم نشستی ، قطره ای پر از محبت و عشق.
آن لحظه احساس کردم آن قطره ، قطره اشکم است که از چشمانم سرازیر شده .
اما آن یک قطره باران بود ، قطره بارانی که مرا عاشق کرد.
از آن لحظه هر زمان باران می بارید به زیر باران میرفتم بدون هیچ چتر و سرپناهی.
باران می بارید و من خیس خیس در زیر قطره هایش می نشستم تا دوباره تو را احساس کنم.
یک لحظه بغض گلویم را گرفت و قطره های اشک از چشمان سرازیر شد.
قطره های اشکی که بوی باران میداد .
گویا یکی از آن قطره های اشک ، همان قطره باران بود که در چشمانم نشسته بود.
احساس کردم چشمانم عاشق شده اند ، عاشق باران و لحظه های بارانی.
حس غریبی بود .
حسی که میگفت این قطره های اشک فرشته ایست که از آسمان بر گونه های من میریزد.
یک لحظه چشمانم را به آسمان دوختم ، در میان شاخه های درختی که در زیر آن ایستاده بودم تو نشسته بودی و چشمان خیست را به من دوخته بودی.
تو بودی که اشک میریختی و قطره های اشکت همراه با باران بر گونه های من میریخت.
آری آن قطره از اشکهای تو بود نه از قطره های باران.
آن زمان بود که عاشق باران شدم ، عاشق تو و لحظه های بارانی .

تقدیم به کسی که کنارم نیست ولی حس بودنش به من شوق زیستن میدهد . . .


کاش وقتی زندگی فرصت دهد
گاهی از پروانهها یادی کنیم
کاش بخشی از زمان خویش را
وقف قسمت کردن شادی کنیم
کاش وقتی آسمان بارانی است
از زلال چشمهایش تر شویم
کاش دلتنگ شقایقها شویم
به نگاه سُرخشان عادت کنیم
کاش شب وقتی که تنها میشویم
با خدای یاسها خلوت کنیم
کاش گاهی در مسیر زندگی
باری از دوش نگاهی کم کنیم
فاصلههای میان خویش را
با خطوط دوستی مبهم کنیم
کاش مثل آب، مثل چشمه سار
گونه نیلوفری را تر کنیم
ما همه روزی از اینجا میرویم
کاش این پرواز را باور کنیم
کاش با حرفی که چندان سبز نیست
قلبهای نقرهای را نشکنیم
کاش هر شب با دو جرعه نور ماه
چشمهای خفته را رنگی زنیم
کاش بین ساکنان شهر عشق
ردپای خویش را پیدا کنیم
کاش رسم دوستی را سادهتر
مهربانتر، آسمانیتر کنیم
کاش اشکی قلبمان را بشکند
با نگاه خستهای ویران شویم
کاش وقتی آرزویی میکنیم
از دل شفافمان هم رد شود
مرغ آمین هم از آنجا بگذرد
حرفهای قلبمان را بشنود
نحوه عاشق شدن شهروندان مختلف! (طنز)
شهروند دانشجو (دختر): برای گرفتن نمره آنقدر به استادش سیریش می شود تا سرانجام با او ازدواج می کند.
شهروند دانشجو (پسر): در سال اول دانشگاه، برای گرفتن جزوه از دختر همکلاسی اش آنقدر به او سیریش می شود تا اینکه حراست دانشگاه او را احضار می کند. به ناچار تعهد می دهد دیگر از هیچ دختری درخواست جزوه نکند. با پشتکار فراوان، در سال دوم از تمام دخترهای همکلاسی اش خواستگاری می کند.
سال سوم از تمام ورودی های جدید و دخترهای سال پایینی خواستگاری می کند. در سال آخر دانشگاه معیارهای فکری اش را اصلاح می کند و از دخترهای سال بالایی خواستگاری می کند! بعد از اینکه دختری در دانشگاه برای خواستگاری باقی نماند، فارغ التحصیل می شود و با دختر همکار پدرش ازدواج می کند.
نمایندگان مجلس: به عشق در نگاه اول اعتقاد دارند و از همان دوره اول عاشق سیاست می شوند.
شهروند دیپلمات: معمولا در استخرهای شنا عاشق می شوند.
شهروند شاعر: عاشق شده ام بر تو، تدبیر چه فرمایی/ جاست فرند می خواهی، یا برادر و دایی؟!
مترجم صدا و سیما: جمله یِ «I want to kill you» را به اشتباه ترجمه می کند: «من می خواهم شما را ازدواج کنم.» قاتل پس از کشتنِ مقتول با مترجم ازدواج می کند!
شهروند روشنفکر: عشق را یک فرآیند شیمیایی می داند که به علت افزایش غلظت «فنیل اتیل آمین» به وجود می آید. به ازدواج علاقه ای ندارد و رابطه سارتر و سیمون دوبوار را رابطه یِ آرمانی خود می داند.
مسئول دولتی (پسر): نام دخترهای مسئولین رده بالاتر را در یک دفترچه می نویسد تا با توجه به پست و مقام مورد علاقه، با یکی از آنها ازدواج کند.
مسئول دولتی (دختر): به سراغ دفترچه پدرش می رود تا ببیند پدرش برای رسیدن به مقام بالاتر چه پسری را برایش در نظر گرفته است.
شهروند بالای شهر (پسر): در گودبای پارتی دوستش که قرار است به آمریکا برود شرکت می کند. در فضایی پر از دودو لیزرهای نوری در حال شادی و پایکوبی هستند که پلیس زنگ خانه را می زند. پسر توی کمد دیواری قایم می شود. در تاریکی دوتا چشم آبی رنگ می بیند. با دختر صاحبِ چشم ها دوست می شود. بعد از سه ماه با دختر خاله اش که سیتیزن سوئیس است ازدواج می کند.
شهروند بالای شهر (دختر): برای گرفتن فال قهوه پیش دوستِ مادرش می رود. توی فالش یک ازدواج فامیلی افتاده. البته یک لکه شبیه گربه هم هست که نشان از خیانت دارد. دختر با ناراحتی و عصبانیت، سوار تویتا کمری اش می شود و توی خیابان فرشته با یک بنز 250s تصادف می کند.
پسر برای پرداخت خسارتی که به ماشین دختر زده است، چک سفید امضا می کند. دختر عاشق پسر می شود و با هم نامزد می کنند. پسر بعد از سه ماه به او خیانت می کند و به سوئیس می رود.
شهروند پایین شهر (دختر): در مهمانی تولد دوستش شرکت می کند. عاشق برادر دوستش می شود ولی از خجالت چیزی نمی گوید و با پسر همکار پدرش که تازه از دانشگاه فارغ التحصیل شده است، ازدواج می کند.
شهروند پایین شهر (پسر): با دوست خواهرش ازدواج می کند!
بازیگر هالیوود: در یک فیلم رمانتیک با هم همبازی می شوند. کارگردان در هنگام فیلمبرداری از برخی صحنه ها، چند بار کات می دهد ولی آنها به کار خودشان ادامه می دهند! آنها در نقششان فرو می روند و حتی بعد از پایان فیلمبرداری نیز همچنان با یکدیگر تمرین می کنند. بعد از مدتی با هم ازدواج می کنند و رابطه شان را تا بازی در فیلم رمانتیک بعدی حفظ می کنند.
شهروندان عربستانی (پسر): عنصر عشق در آنها زود به منصه یِ ظهور می رسد و معمولا دارای بیش فعالی هستند. آنها به عشق در نگاه اول اعتقادی ندارند (چون در نگاه اول اصولا چیزی دیده نمی شود!) انتخاب همسر برای آنها مانند خرید هندوانه یِ دربسته است.
بعد از خرید هندوانه اگر شیرین نبود یک هندوانه یِ دیگر می خرند، با این تفاوت که حق استفاده از هنداوانه قبلی را هم برای خود محفوظ می دارند. البته گروهی نیز با وجود شیرین بودن هندوانه یِ قبلی باز هم هندوانه می خرند، چون اعتقاد دارند هر هندوانه ای یک مزه ای دارد.
شهروند فرانسوی: آشنایی در کافه مولن روژ، اولین والس با شیر، آخرین تانگودر پاریس، طلاق با عشق.
شهروند کره شمالی: درمراسم رژه روز کارگر (اول ماه مِی) دختر قابِ عکس بزرگ «کیم جونگ ایل» را حمل می کند. پسری که کنار او رژه می رود، تصویر «کیم جونگ اون» را حمل می کند. هر دو زیر چشمی به هم نگاه می کنند، ناگهان پای دختر به چیزی گیر می کند و همراه با قابِ عکس به زمین می افتد.
رژه متوقف می شود و همه با نگرانی به قابِ عکس افتاده شده روی زمینه نگاه میکنند. دختر همچنان که روی زمین دراز کشیده قابِ عکس را برمی گرداند. شیشه نشکسته و تصویر سالم است. جمعیت فریاد شادی سر می دهد.
پسر جوان، دست دختر را می گیرد تا بلند شود. دختر به همراه قاب عکس بلند می شود. پسر و دختر برای چند ثانیه به هم خیره می شوند و همدیگر را در آغوش می گیرند. دو قابِ عکس بزرگ بر روی زمین می افتد و صدای خورد شدن شیشه می آید.
.
.
قــول بــده کــه خــواهــی آمــد
امــا هــرگــز نیــا!
اگــر بیــایــی
هــمه چیــز خــراب می شــود!
دیــگر نــمی تــوانــم
اینــگونــه بــا اشتــیاق
بــه دریــا و جــاده خیــره شــوم!
مــن خــو کــرده ام
بــه ایــن انتــظار،
بــه ایــن پــرســه زدن هــا
در اسکــله و ایستــگاه!
اگــر بیــایــی
مــن چشــم بــه راه چــه کســی بمــانــم؟
گیرم اندوه تو خواب است و نگاه تو خیال
پس دلم منتظر کیست عزیز این همه سال؟
پس دلم منتظر کیست که من بی خبرم؟
که من از آتش اندوه خودم شعله ورم؟
ماه یک پنجره وا شد به خیالم که تویی
همه جا شور به پا شد به خیالم که تویی
خب امروز واسه آقا پسرا ميخوام مطلب بنويسم ! يه سوژه توپ ....!
آموزش مخ زدن در ۱۰ دقيقه !
جالب نه ؟ حتماٌ خيلی دوست داری زود شروع کنم ؟! باشه ..بريم سر اصل مطلب !
مخ زدن دخترها در ۱۰ دقيقه (مخصوص آقا پسرها)
روش اول : اين روش مخصوص پسرای بی کلاس و به قول معروف جواد است !
اول میپری يه خانوم که به تریپت بخوره پيدا ميکنی ! مثل آدم ميری دنبالش به فاصله ۱ متری از دختره که رسيدی بدون اينکه بخوای مثل هميشه جواد بازی در بياری با کمال احترام ميگی ..آبجی سام عليک ! به جون آقام غلام من مزاحم نيسم ! جواد موادم نيسم فقط يه سوال خدمتتون داشتم ! آبجی تا حالا عاشق شدی ؟ بعد بايد صبر کنی ببينی دختره چی ميگه ....
۱-اگه ساکت موند و هيچی نگفت ...يعنی ۵۰ - ۵۰. هول نميکنی ميگی آبجی پس مبارک ! سکوت علامت رضاست و .... باقيش با خودت ! (آدم باشی ها )
2-اگه گفت برو گمشو و هزار تا فحش ديگه داد ..نترسی تو هم جواد بازی نکنی٬ داد و بيداد راه بندازی تو خيابون برای يه بار جواد بازی رو ميذاری کنار ميگی آبجی تو بگو بمير من ميميرم ! اما خدايش بگو عاشق شدی يا نه ؟ اگه هر جواب ديگه ای داد ادامه آموزش رو بخون !
۳-اگه گفت آره تو هم بدون اين که خر بازی کنی ميگی ..به به از همون دور که ديدمت ميدونستم عاشقم شدی ...مبارکه ..بگير اين تلفنمه .. ۲۲۲۳۳۲۲ و ...
۴-اگه گفت نه ... بايد بگی آبجی مگه ممکنه آقا پسری به اين تریپی مثل من رو ببينی با اين موهای بکسی٬ شلوار دمپام٬ سيگار کنت ٬ تازه موتور سيکلت تلاش هم دارم همچين واست يه پا رو زين ميرم حال کنی و ... خلاصه همينارو بگو يارو دلش به حالت بسوزه (ای بدبخت من که چشم به تو آب نمی خوره ) و باهات رفيق شه ....
روش دوم : اين روش مخصوص پسرهای مايه دار٬خوشکل٬خوشتیپ٬ و جيگراست !
برای اين عده پسرا هيچ روشی لازم نيست فقط کافيه انتخاب کنی ! دختره با سر مياد باهات دوست ميشه ! فقط کافی بفهمه چه خری هستی ! حـــــــال کنيد!
روش سوم : اين روش مخصوص بروبکسی هست که خوراکشون پاتوق انداختن تو کافی شاپ و پارک و رستوران هاست !
خوب گوش کن اگه آدم باشی خيلی راحت مثل آب بلند ميکنی !
ميری تو يه کافی شاپ با کلاس و خوب بالا شهر ! مثلاٌ سان سيتی تو اهواز .. يا کافی شاپ های توی برج سفيد پاسداران تهران ...خلاصه مکانش ديگه با خودت ! وقتی رفتی تو کافی شاپ چشماتو خوب وا ميکنی ميگردی يه ميزی رو پيدا ميکنی که چند تا دختر ٬ یا يکی ٬ حالا هرچی بيشتر بهتر ٬ دخترا وقتی با دوستاشون ميرن بيرون سريعتر ميان پائين ! اين تجربه است !....
* نکته مهم : حتماٌ ميزی که نشستن صندلی خالی نداشته باشه! (ميفهمی چرا)
ميری نزديک مثل آدم خودتو صاف و صوف ميکنی ! ميگی ! سلام به خدمت شما خانومای عزيز و خوشکل ! (خودتو نگه داری زود اينجوری نشی--> ) بعد تو ادامه حرفهات ميگی خانومای عزيز و محترم ! با اجازه ٬و اگه اجازه ميديد بشينم روی اين صندلی خالی که کنار شماست !!!!
مطمئناٌ دخترا جواب ميدن آقا خوشتیپه(زرشک)صندلی کجا بود٬ مگه کوری ؟ تو هم بدون اينکه هول شی مثل آدم ٬ در حالی که يه صندلی خاليه مال يه ميز ديگرو ور می داری و ميذاری جفتشون ميگی منظور من اين صندلی بود که الان گذاشتم اينجا !
بهت قول ميدم اونا کلی حال ميکنن ! اينو تجربه ثابت کرده خلاصه ميشينی و از تجربيات بالا و بعدی که ياد گرفتی و ميگيری استفاده ميکنی و تموم ! حالا شما نشستی رو ميز جفت چند تا دختر خانوم جيگر و مامانی ! حــــــــــــال کن (البته اگه آدم باشی) ....
روش چهارم : اين روش مخصوص برو بکس اينترنتی است !
تو اين روش نه قيافه خوب ميخواد نه پول زياد نه تیپ عالی ! فقط يه اشتراک اينترنت و يه خط تلفن با يه کامپيوترنياز داره !!
کارت اينترنت که همه فروشگاهها دارن حتی بقالی ها ! تلفن و کامپيوتر هم که تو همه خونه ها ديگه پيدا ميشه !
خب حالا ميری و يه آی دی خوشکل ميسازی مثلاٌ Pesare_Khoshkel2002 يا Ende_Mayedar20022003 و از اين جور آيديها ! بعد ميزنی ميری تو يه چت روم ..مثلاٌ چت روم عشق ! يه Pm ميدی و .... ( بقيه آن رو نمی گم چون همه شماها در اين روش حرفه ای هستيد !)
روش پنجم : اين روش مخصوص آدمهای کله خره !
خب تو اين روش ميری سر يه چهار راه که يه چراغ قرمز هم داشته باشه واميستی ! بعد خوب ديد ميزنی تا يه خانوم خوشکل٬ مامانی ٬ جيگر ٬ ببينی پشت فرمون نشسته باشه ! ...صبر ميکنی .... وقتی چراغ سبز شد تو ۳ سوت بايد خودتو همچين بکوبونی به ماشين که دختره فکر کنه مردی ! بعد ديگه تو خودتو بنداز رو زمين داد و بيداد کن که آی مردم ... منو کشتی ! خانوم حواست کجاست و از اين حرفها ... پا نميشی تا خانومه بياد ... خلاصه بهش ميگی : يالا ببرم بيمارستان ...دارم از دست ميرم !!! ...بايد کاری کنی که دختره خوب گرفتارت شه ! کم کم بايد دست بکار شی و بگی مثلاٌ از همون اول که منو زدی عاشقت شدم و از اين حرفها .... اينم از اين !
روش ششم : اين روش مخصوص علافاست !
اين روش از همه آسونتره ! میپری يه کارت تلفن ميخری ۱۰۰۰ تومان !!!! (خسيس ٬ خرج کن !) پيش شماره تلفن بالا شهری ها رو ميگيری ! بقيش شانسی ! هر جا يه صدای ناز ..لطيف...جوون گوشی رو برداشت ميگی ...ای ول ! بالاخره پيدات کردم ! بابا ميدونی چقدر دنبال شمارت گشتم تا پيداش کردم !
اون: شما ؟
تو:يه عاشق !
(اينجا قطع ميکنه شما بايد دوباره شماره بگيری ) !
اون : آقا خواهش ميکنم مزاحم نشيد !
شما:خانومی به خدا مزاحم نيستم ..! عاشقم عاشق تو ! تو رو خدا يه لحظه قطع نکن بذار حرفمو بزنم ..بابا منم دل دارم اما جرمم فقط اينه که عاشق شما شدم ....
دلش يکمی نرم ميشه خلاصه از روش های قبلی با اين روش ترکيب ميکنی و مطمئن باش اگه آدم باشی مخش تعطيل ميشه
عيد سعيد قربان ،
جشن «تقرب» عاشقان حق مبارك.