ღ♥ღ همیشه دوستای خوب رو گوشه قلبم زنده نگه میدارم ღ♥ღ
شوشو گفته قهر ممنوع..دلخوری هم باید صحبت کنیم و حلش کنیم..چیزی تو خودمون نریزیم

بیتشرم اون دلخور میشه ودیگه محل نمیذاره..باید برم بقلش کنم و ببوسمش تا اشتی کنه
هر وقت میاد میرم در رو براش باز میکنم و چند تا بوسش میکنم و دعوتش میکنم توی خونه
هر وقت میره حمام  منتظرش میشم  که وقتی اومد یه شیر گرم بدم دستش...
نکته قابل توجه اینکه روزانه شاید 100 بوسش بکنم ولی شوشو شاید 10 تا بوسم بکنه
اصلا اعتقادی ندارم به اینکه نباید به مرد روی خوش نشون داد یا زیادی تحویلش گرفت
چندتا دوستام گفتن سنگین باشوهرت برخورد کن همیشه تا حساب کار دستش باشه..به شوشو گفتم KissDance
خلاصه...من همیشه توی پیام هام صد بار فداش میشم و قربون صدقه اش میرم..محیط بیرون از خونه پر از تنشه برای مرد ها...با اینجور رفتار میشه تنش و خستگی مرد رو کم کرد به نظرم
خدا رو شکر شوشوم کنارمه

 

+ نوشته شده در  93/07/24ساعت 21:57  توسط ღ♥ღستایشღ♥ღ  | 

ديشب موقع خواب به همسري ميگم چقدر دوستم داري 
بغلم ميكنه و يه بوس محكممممممممممممم ميگه اينقدر
اينقده ذوق ملگ شدم

+ نوشته شده در  93/07/24ساعت 21:53  توسط ღ♥ღستایشღ♥ღ  | 

+ نوشته شده در  93/02/01ساعت 18:5  توسط ღ♥ღستایشღ♥ღ  | 

+ نوشته شده در  93/02/01ساعت 18:4  توسط ღ♥ღستایشღ♥ღ  | 

مگسی را کشتم   نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است   و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است   طفل معصوم به دور سر من می چرخید   به خیالش قندم   یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد، گَندَم   ای دو صد نور به قبرش بارد   مگس خوبی بود   من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد   مگسی را کشتم



+ نوشته شده در  93/02/01ساعت 18:1  توسط ღ♥ღستایشღ♥ღ  | 

تو اگر بی تابی
تواگر در قفس سینه دلی داری تنگ
تو اگر دیده پرغم داری
بشکن این مهر سکوت
به صدای نفس ابر نگر
که چه آرام وصبور
همه درد دلش را بارید 

+ نوشته شده در  92/10/18ساعت 17:31  توسط ღ♥ღستایشღ♥ღ  | 

بدترین چاپلوسی

زمانی است

که مردی یا زنی به خاطر

طبیعی ترین نیازش

به معصومی بگوید

دوستت دارم
+ نوشته شده در  92/07/17ساعت 20:54  توسط ღ♥ღستایشღ♥ღ  | 

دلم می خواهد


... وحشیانه غرورت را

پاره کنم!

قلبت

را در مشتم بگیرم

و

بفشارم

.

تا حال مرا لحظه ایی بفهمی...

+ نوشته شده در  92/07/17ساعت 20:54  توسط ღ♥ღستایشღ♥ღ  | 




انشالله قراره دو هفته دیگه عریسمون باشه

خدایا خودت کمک کن به خوشی  و به خیر بگذره

+ نوشته شده در  92/07/09ساعت 0:38  توسط ღ♥ღستایشღ♥ღ  | 

دلت را به جایی بسپار که معشوقت آنجاست

قدر این لحظات را بدان، 

امیدوار باش به هر کجا که رویاهایت پر می کشند

و یقین بدان که ترا ناکام نمی گذارند

آن لحظه که خورشید می دمد

بیدار می شوی و او را خمیازه کشان می بینی

در پستی و بلندیهای زندگی 

او تا لحظه آخر با تو خواهد ماند،

دلت را به جایی بسپار که معشوقت آنجاست

آه که چها خواهی کرد اگر آرزوهایت برآورده شود

خانه ای زیبا با پرده های سبز اطلسی خواهم ساخت

چقدر زیبا خواهد شد

دوست داشتنی ترین خانه دنیا،

و ترانه عاشقانه سر خواهم داد

به یاد و خاطره ات،

عاشقانه ترین ترانه دنیا

و آن را بر هر کوی و برزن خواهم نوشت، فقط و فقط برای تو

و تا ابد ترا در آغوش خواهم فشرد

آن لحظه که غمگین و اندوهگینی

آنقدر در خود غرقی که راه به جایی نمی بری

رفتنش را باور کن

گیتارت را بردار و برایش ترانه ای بسرای

بگو چه گریه ها که نکردی

آن لحظه که اشک ریزان از خواب پریدی 

و پنداشتی او مرده است

و دردمندانه، آنگاه که صدای نفسهایش را شنیدی

او را در آغوش فشردی و دوباره گریه سردادی

دلت را به جایی بسپار که معشوقت آنجاست

آه که چه ها خواهی کرد اگر آرزوهایت برآورده شود

در خانه زیبایم با آن پرده های سبز اطلسی 

فرزندانم، 

دوست داشتنی ترین بچه های دنیا زندگی خواهند کرد

و حتی اگر دل آسمان بگیرد، دل ما شاد خواهد بود

چرا که عاشقیم

و عاشقانه ترین عشق دنیا از آن ماست

و من آن را بر بال باد خواهم نوشت، فقط برای تو

و تا ابد تو را در آغوش خواهم فشرد

+ نوشته شده در  92/04/30ساعت 16:59  توسط ღ♥ღستایشღ♥ღ  | 

*من به مدرسه میرفتم تا درس بخوانم*
*تو به مدرسه میرفتی به تو گفته بودند باید دکتر شوی*
*او هم به مدرسه میرفت اما نمی دانست چرا*

*من پول تو جیبی ام را هفتگی از پدرم میگرفتم*
*تو پول تو جیبی نمی گرفتی همیشه پول در خانه ی شما دم دست بود*
*او هر روز بعد از مدرسه کنار خیابان آدامس میفروخت*

*معلم گفته بود انشا بنویسید*
*موضوع این بود علم بهتر است یا ثروت*

*من نوشته بودم علم بهتر است*
*مادرم می گفت با علم می توان به ثروت رسید*
*تو نوشته بودی علم بهتر است*
*شاید پدرت گفته بود تو از ثروت بی نیازی*
*او اما انشا ننوشته بود برگه ی او سفید بود*
*خودکارش روز قبل تمام شده بود*

*معلم آن روز او را تنبیه کرد*
*بقیه بچه ها به او خندیدند*
*آن روز او برای تمام نداشته هایش گریه کرد*
*هیچ کس نفهمید که او چقدر احساس حقارت کرد*
*خوب معلم نمی دانست او پول خرید یک خودکار را نداشته*
*شاید معلم هم نمی دانست ثروت وعلم گاهی به هم گره می خورند*
*گاهی نمی شود بی ثروت از علم چیزی نوشت*

*من در خانه ای بزرگ می شدم که بهار  توی حیاطش بوی پیچ امین الدوله می آمد*
*تو در خانه ای بزرگ می شدی که شب ها در آن بوی دسته گل هایی می پیچید که پدرت
برای مادرت می خرید*
*او اما در خانه ای بزرگ می شد که در و دیوارش بوی سیگار و تریاکی را می داد
که پدرش می کشید*

*سال های آخر دبیرستان بود*
*باید آماده می شدیم برای ساختن آینده*

*من باید بیشتر درس می خواندم دنبال کلاس های تقویتی بودم*
*تو تحصیل در دانشگا های خارج از کشور برایت آینده ی بهتری را رقم می زد*
*او اما نه انگیزه داشت نه پول درس را رها کرد دنبال کار می گشت*

*روزنا مه چاپ شده بود*
*هر کس دنبال چیزی در روزنامه می گشت*

*من رفتم روزنامه بخرم که اسمم را در صفحه ی قبولی های کنکور جستجو کنم*
*تو رفتی روزنامه بخری تا دنبال آگهی اعزام دانشجو به خارج از کشور بگردی*
*او اما نامش در روزنامه بود روز قبل در یک نزاع خیابانی کسی را کشته بود*

*من آن روز خوشحال تر از آن بودم که بخواهم به این فکر کنم که کسی کسی را کشته
است*
*تو آن روز هم مثل همیشه بعد از دیدن عکس های روزنامه آن را به کناری
انداختی*
*او اما آنجا بود در بین صفحات روزنامه*
*برای اولین بار بود در زندگی اش که این همه به او توجه شده بود** !!!!*

*چند سال گذشت*
*وقت گرفتن نتایج بود*

*من منتظر گرفتن مدارک دانشگاهی ام بودم*
*تو می خواستی با مدرک پزشکی ات برگردی همان آرزوی دیرینه ی پدرت*
*او اما هر روز منتظر شنیدن صدور حکم اعدامش بود*

*وقت قضاوت بود*
*جامعه ی ما همیشه قضاوت می کند*

*من خوشحال بودم که که مرا تحسین می کنند*
*تو به خود می بالیدی که جامعه ات به تو افتخار می کند*
*او شرمسار بود که سرزنش و نفرینش می کنند*

*زندگی ادامه دارد*
*هیچ وقت پایان نمی گیرد*

*من موفقم من میگویم نتیجه ی تلاش خودم است**!!!*
*تو خیلی موفقی تو میگویی نتیجه ی پشت کار خودت است**!!!*
*او اما زیر مشتی خاک است مردم گفتند مقصر خودش است** !!!!*

*من , تو , او*
*هیچگاه در کنار هم نبودیم*
*هیچگاه یکدیگر را نشناختیم*

*اما من و تو اگر به جای او بودیم*
*آخر داستان چگونه بود ؟؟؟*

*هر روز از کنار مردمانی می گذریم که یا من اند یا تو و یا او*
*و به راستی نه موفقیت های من به تمامی از آن من است و نه تقصیرهای او همگی از
آن او

کسانیکه نمی خوانند
تصور می کنند می دانند
+ نوشته شده در  92/04/30ساعت 0:4  توسط ღ♥ღستایشღ♥ღ  | 

آمدنت چون رستاخیز، عدل گستر است و چون سپیده صبح،

نوید آغازی دوباره برای همه خوبی هاست .

میلاد مهدی موعود مبارک باد

 

 

+ نوشته شده در  92/04/03ساعت 15:25  توسط ღ♥ღستایشღ♥ღ  | 

 

 

 

وای روز مادر و روز پدر / جدم از ناراحتی آید به در

روز مادر یک النگو می دهم / زن دهد جوراب در روز پدر

تازه پول دومی را هم زمن / می ستاند از طریق گل پسر

قیمت جوراب من هم لاجرم / از النگو هست قدری بیشتر

 

 

 

+ نوشته شده در  92/03/01ساعت 19:16  توسط ღ♥ღستایشღ♥ღ  | 

بزن باران ...

       بزن باران که زیبا می زنی باران ... و

... دلتنگ می شود بعد از عبورت خلوت باران ...

                     چه زیبا می زنی باران ...

خرابم می کنی باران ...

                    بزن باران که امشب آسمان بی خواب می خوابد ...

بزن باران که امشب آسمان لالایی می خواهد ...                          ... ببین باران ...

چگونه نارون تنها، درخت پیر همسایه هیاهو می کند ...

 با نغمه ساران و دلتنگی ،

 تمام خاطراتش را به اوج خواب می خواند ...

چه زیبا می زنی باران ...

                           بزن باران که چشم ، خسته از تکرار شب بوهاست ...

خزان از پشت چشمان ترم پیداست ...               بزن باران ...

                      چه زیبا می زنی باران ...

خرابم می کنی باران ...                  بزن باران که زیبا می زنی باران ... .

 

+ نوشته شده در  92/02/21ساعت 20:50  توسط ღ♥ღستایشღ♥ღ  | 

پسر:ضعیفه دلمون برات تنگ شده بود. . .اومدیم زیارتت کنیم!

دختر:تو باز گفتی ضعیفه؟؟؟

پسر:خب. . .منزل بگم چطوره؟؟

دختر:واااای. . .از دست تو!!

...پسر:باشه. . .باشه. . .ویکتوریا خوبه؟

دختر:اه. . .اصلا باهات قهرم!!

پسر:باشه بابا. . .تو عزیز منی خوب شد؟. . .آشتی؟

دختر:آشتی. . .راستی گفتی دلت چی شده؟؟

پسر:دلم!؟. . .آها از دیشب تا حالا یکم پیچ میده!!

دختر:واقعا که!

پسر:خب چیه. . .نمیگم . . . مریضم اصلا. . .خوبه؟

دختر:لوووووس!!

پسر:ای بابا. . .ضعیفه. . .اگه اینبار قهر کنی نازکش نداری ها!!

دختر:بازم گفت این کلمه رو. . .!!

پسر:خب تقصیر خودته. . .میدونی اونایی رو که دوست دارم اذیت میکنم. . .هی نقطه ضعف میدی دستم.

دختر:من از دست تو چیکار کنم؟؟

پسر:شکر خدا. . .!دلم پیچ میخورد چون تو تب و تاب ملاقات تو بودم . . .لیلی قرن 21من

دختر:چه دل قشنگی داری تو . . .چقد به سادگی دلت حسودیم میشه. . .

پسر:صفای وجودت خانوم.

دختر:میدونی. . .دلم تنگه. . .برای اون همه پیاده روی هامون. . .برای سرک

 کشیدن تو مغازه کتاب فروشی و ورق زدن کتابها. . .برای بوی کاغذ بو. . .برای

 شونه به شونه باهات راه رفتنو دیدن نگاه حسرت بار بقیه. . .آخه هیچ زنی مردی

 مثل من نداره.

پسر:میدونم. . .میدونم. . .منم دلم تنگه. . .برای دیدن آسمون تو چشمافی تو،برای

 بستنیهای شاتوپی که با هم میخوردیم. . .برای خونه ای که توی خیال ساخته

 بودیم و من مردش بودم . . .

دختر:یادته همیشه به من میگفتی خاتون؟؟؟

پسر:آره یادمه. . .آخه تو منو یاد دخترهای ابرو کمون قجری مینداختی!!

دختر:ولی من که بور بودم . . .

پسر:باشه. . .فرقی نمیکنه.

دختر:آخ چه روزهایی بود. . .دلم برای دستای مردونت که تو دستام گره میخورد تنگ

 شده. . .مجنون من.

پسر:. . .

دختر:چت شد؟چرا چیزی نمیگی؟

پسر:. . .

دختر:نگاه کن ببینم. . .!منو نگاه کن.

پسر:. . .

دختر:الهی من بمیرم . . .چرا چشمات نمناک شده. . .الهی من فدات بشم . . .

پسر:خدا ن. . .(هق هق گریه)

دختر:چرا گریه میکنی؟؟؟

پسر:چرا نکنم؟؟. . .ها؟؟

دختر:من دوست ندارم مرد من گریه کنه. . .جلوی این همه آدم. . .بخند دیگه. .

 .بخند. . .زودباش بخند. . .

پسر:وقتی دستاتو کم دارم چطوری بخندم. . .کی اشکامو کنار بزنه که گریه نکنم؟؟

دختر:اگه گریه کنی منم گریه میکنما. . .

پسر:باشه . . .باشه . . .تسلیم . . .ولی نمیتونم بخندما. . .

دختر:آفرین.حالا بگو کادو ولنتاین برام چی خریدی؟؟

پسر:تو که میدونی. . .من از این لوس بازیا خوشم نمیاد ولی امسال برات کادوی

 خوبی آوردم.

دختر:چی؟ . . .زودباش بگو . . .آب از لب و لوچه ام آویزون شد. . .

پسر:. . .

دختر:باز دوباره ساکت شدی. . !؟؟؟

پسر:برات کادوووو. . .(هق هق گریه).یک دسته گل گلایل!!

یک شیشه گلاب!

یک بغض طولانی آوردم!!

تک عروس گورستان!!

پنج شنبه ها دیگه خیابونها بدون تو صفایی نداره!!

اینجا کنار خانه ی ابدییت مینشینم و فاتحه میخونم.

نه. . .اشک و فاتحه

نه. . .اشک و دلتنگی و فاتحه. . .

نه. . .اشک و دلتنگی و فاتحه. . .خاطرات نه چندان دور. . .

امان. . .خاتون من تو خیلی وقته که. . .

آرام بخواب بانوی کوچ کرده من . . .

دیگه نگران قرصهای نخوردم. . .لباسهای اتو نکشیده ام. . .صورت پف کرده ام از

 بیخوابیم نباش. . .!

نگران خیره شدن مردم به اشکهای من نباش. . .!

بعد از تو دیگه مرد نیستم اگر بخندم. . .!

* * *

اما . . .تو آرام بخواب. . .



+ نوشته شده در  92/02/15ساعت 17:36  توسط ღ♥ღستایشღ♥ღ  | 

وقتی که قلب‌هایمان‌ كوچك‌تر از غصه‌هایمان‌ میشود،
وقتی نمیتوانیم‌ 
اشک هایمان ‌را پشت‌ پلك‌هایمان‌ مخفی كنیم‌ 
و 
بغض هایمان ‌پشت‌ سر هم‌ میشكند ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.persian-star.org

وقتی احساس‌ میكنیم
بدبختیها بیشتر از سهم‌مان‌ است
و رنج‌ها بیشتر از 
صبرمان ...


وقتی امیدها ته‌ میكشد
و 
انتظارها به‌ سر نمیرسد ...


وقتی طاقتمان تمام‌ میشود
و تحمل مان‌ هیچ ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.persian-star.org

آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ مطمئنیم‌ به‌ 
تو احتیاج‌ داریم
و مطمئنیم‌ كه‌ 
تو 
فقط‌ تویی كه‌ كمكمان‌ میكنی ...


آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ تو را صدا میكنیم
و 
تو را میخوانیم ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.persian-star.org

آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ 
تو را آه‌ میكشیم
تو را 
گریه ‌میكنیم ... 
و تو را 
نفس میكشیم ...


وقتی تو جواب ‌میدهی،
دانه ‌دانه‌ 
اشکهایمان ‌را پاك‌ میكنی ...
و یكی یكی غصه‌ها را از 
دلمان ‌برمیداری ...

گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.persian-star.org

گره‌ تك‌تك‌ بغض‌هایمان‌ را 
باز میكنی
و 
دل شكسته‌مان‌ را بند میزنی ...


سنگینی ها را برمیداری
و جایش‌ 
سبکی میگذاری و راحتی ...


بیشتر از تلاشمان‌ خوشبختی میدهی 
و بیشتر از حجم لب‌هایمان، 
لبخند ...

 


گروه اینترنتی پرشین استار | www.persian-star.net

خواب‌هایمان‌ را تعبیر میكنی،
و دعاهایمان‌ را 
مستجاب ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.persian-star.org

آرزوهایمان‌ را 
برآورده می کنی ؛

قهرها را 
آشتی میدهی

و سخت‌ها را 
آسان 

تلخ‌ها را 
شیرین میكنی

و دردها را 
درمان 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.persian-star.org

ناامیدی ها، همه 
امید میشوند

و سیاهی‌ها 
سفید سفید ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.persian-star.org


+ نوشته شده در  92/01/18ساعت 21:54  توسط ღ♥ღستایشღ♥ღ  | 

سرسبزترین بهار تقدیم تو باد.

 آوای خوش هزار تقدیم تو باد.

 گویند که لحظه ایست روییدن عشق

 آن لحظه هزاربار تقدیم تو باد

+ نوشته شده در  92/01/13ساعت 12:35  توسط ღ♥ღستایشღ♥ღ  | 

 

نه شاهزاده ی یونانی ام نه شاخه زیتونی بر دست دارم

و نه مملکتی که پیشکش کنم

تنها میدانم آآآآآآه  ای خدای من !!...

 

تو را دوست دارم

 

+ نوشته شده در  91/12/12ساعت 19:21  توسط ღ♥ღستایشღ♥ღ  | 

مهندسی

نماهای بی نظیر و زیبا

اگه دوست داری بیا ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  91/11/15ساعت 13:7  توسط ღ♥ღستایشღ♥ღ  | 

ایـن دیـوانگیـست ...

که از همه گلهای رُز تنها بخاطر اینکه
خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 


که همه رویاهای خود را تنها بخاطر اینکه
یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

این دیوانگیست ... 


که امید خود را به همه چیز از دست بدهیم بخاطر اینکه
در زندگی با شکست مواجه شده ایم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

که از تلاش و کوشش دست بکشیم بخاطر اینکه
یکی از کارهایمان بی نتیجه مانده است


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

این دیوانگیست ...
 


که همه دستهایی را که برای دوستی بسوی ما دراز می شوند بخاطر اینکه
یکی از دوستانمان رابطه مان را زیر پا گذاشته است رد کنیم

گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org

که هیچ عشقی را باور نکنیم بخاطر اینکه
در یکی از آنها به ما خیانت شده است

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

این دیوانگیست ...

که همه شانس ها را لگدمال کنیم بخاطر اینکه
در یکی از تلاشهایمان ناکام مانده ایم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 


به امید اینکه در مسیر خود هرگز دچار این دیوانگی ها نشویم
و به یاد داشته باشیم که همیشه

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

شانس های دیگری هم هستند
دوستی های دیگری هم هستند
عشق های دیگری هم هستند
نیروهای دیگری هم هستند
و افق های بهتری هم هستند


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

تنها باید قوی و پُر استقامت باشیم
و همه روزه در انتظار روزی بهتر و شادتر از روزهای پیش باشیم ...


+ نوشته شده در  91/11/15ساعت 13:4  توسط ღ♥ღستایشღ♥ღ  |